|
سلام به رفيق هاي گل
من خيلي ناراحتم كه روشنك مي ره الهي قبول شه تو كنكور بتونه سال بعد بياد تا اونوقت من چي كل كنم اشكال نداره يه سال كه صد سال نمي شه الهي قبول شه بعدش ۲۴ ساعته تو نت
مي خوام سرش داد بزنم روشنك
روشنك سال بعد برگردي
باي برایت از غربتی نوشته ام
دیگر این پنجره بگشای که من به ستوه آمدم از این شب تنگ دیر گاهی ست که در خانه ی همسایه ی من خوانده خروس وین شب تلخ عبوس می فشارد به دلم پای درنگ . دیرگاهی است که من در دل این شام سیاه پشت این پنجره بیدار و خموش مانده ام چشم به راه! همه چشم و همه گوش : مست آن بانگ دل آویز که می آید نرم محوآن اختر شب تاب که می سوزد گرم مات آن پرده ی شبگیر که می بازد رنگ . آری، این پنجره بگشای که صبح می درخشد پس این پرده ی تار می رسد از دل خونین سحر بانگ خروس وز دل آینه ام میسترد زنگ فسوس بوسه ی مهر که در چشم من افشانده شرار خنده ی روز که با اشک من آمیخته رنگ ....
|
|

